به پايگاه اطلاع رساني نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه کاشان خوش آمديد            اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا
<a href="2131/رهبر-معظم-انقلاب-اسلامی-در-دیدار-رئیس-و-نمایندگان-مجلس-خبرگان:/">رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس خبرگان:</a><a href="2130/حضور-فرمانده-کل-قوا-در-مراسم-دانش‌آموختگی-دانشجویان-دانشگاه-علوم-انتظامی/">حضور فرمانده کل قوا در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه علوم انتظامی</a><a href="2129/رهبر-معظم-انقلاب-اسلامی-در-دیدار-رئیس-و-اعضای-دوره-جدید-مجمع-تشخیص-مصلحت-نظام:/">رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رئیس و اعضای دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام:</a><a href="2126/انتقاد-شدید-رهبرمعظم-انقلاب-از-بی‌عملی-مجامع-جهانی-و-مدعیان-حقوق‌بشر-در-قبال-فجایع-میانمار؛/">انتقاد شدید رهبرمعظم انقلاب از بی‌عملی مجامع جهانی و مدعیان حقوق‌بشر در قبال فجایع میانمار؛</a>

ويژه نامه 30 سالگي انقلاب اسلامي ؛ سن موريتس، پايتخت زمستاني ايران

شاه و ملكه به وسيله هواپيماي كوچك(كه توسط سفارتخانه اجاره مي‌شد)به فرودگاه شهر "سامدان " مي‌رفتند، و در آنجا نيز چند اتومبيل با راننده آماده بود كه آنها را به سن موريتس برساند تا به وسيله كارمندان گوناگون وزارت خارجه، وزارت دربار، و سازمان امنيت، ارتباط دائم بين تهران و سن موريتس برقرار باشد.



*مقدمه
مينو صميمي (متولد آذر 1325) دختر "صادق صميمي " (رئيس اسبق موزه ايران باستان) در كتاب خود "پشت پرده تخت طاووس " پس از نقل مجمل زندگينامه‌ي خود ـ از دوران نوجواني تا پايان تحصيلات عالي در سوئيس و بازگشت به ايران ـ ابتدا به شرح دوره‌اي مي‌پردازد كه متعاقب استخدام در وزارت خارجه به عنوان منشي سفارت ايران در سوئيس بكار مشغول بوده است.
وي طي شش سال خدمت در سفارت ايران (از 1346 تا 1352) به سبب تسلط كامل به سه زبان فرانسه، آلماني و انگليسي، نقش مهمي در رتق و فتق امور مربوط به سفرهاي متعدد شاه و فرح به كشور سوئيس داشته است؛ و مسائل گوناگوني از آنچه طي اين سفرها رخ مي‌داده در كتابش آورده كه هر يك به سهم خود براي آگاهي به حقايق اوضاع دربار از اهميت خاصي برخوردار است.
نويسنده در سال 1352 به دعوت فرح به ايران باز مي‌گردد و سرپرستي دبيرخانه و دفتر روابط عمومي "سازمان ملي حمايت از كودكان " را (كه زير نظر فرح اداره مي‌شد) به عهده مي‌گيرد،‌ تا آنگاه كه در سال 1355 مستقيماً وارد تشكيلات دفتر مخصوص فرح مي‌شود و به عنوان منشي مخصوص او در امور بين‌المللي بكار مي‌پردازد.
در طول دو سالي كه مينو صميمي مقام منشي امور بين‌المللي فرح را به عهده داشت، با جريانهاي پشت پرده بيشماري در دربار آشنا مي‌شود و آنطور كه خود مدعي است، سرانجام پي مي‌برد كه: در دربار پهلوي مرزي بين خدمت براي رژيم و استفاده‌هاي شخصي وجود ندارد و مقامات درباري از طريق كانال هايي كه وجود آورده‌اند ثروت عمومي را به جيبهاي خود سرازير مي‌كنند.

*******************************************
بهترين موقع تفريحات زمستاني سوئيس از ماه ژانويه و زماني آغاز مي‌شود كه سلسله جبال آلپ و جنگل‌هاي كاخ دامنه‌اش را چادر سفيدي از برف مي‌پوشاند؛ و گروه گروه ثروتمندان مشتاق اسكي از سراسر جهان خود را به سوئيس مي‌رسانند تا در پيست‌هاي متعدد آن مشغول اسكي بازي شوند.
شاه و درباريان نيز از جمله افرادي بودند كه همه ساله از حدود 20 ژانويه براي اسكي و ساير تفريحات به سوئيس مي‌آمدند، و بعد در ماه مارس به ايران باز مي‌گشتند تا تعطيلات بهاري خود را در ويلاهاي كرانه درياي خزر بگذرانند. در بين پيست‌هاي مختلف اسكي سوئيس، دربار ايران معمولا "سن موريتس " را انتخاب مي‌كرد،‌كه گرچه محلي است بسيار لوكس و پرهزينه، ولي دسترسي به آن از بقيه تفريحگاه‌هاي زمستاني سوئيس مشكل‌تر است.
سن موريتس در حد فاصل چهار كوهستان سر به فلك كشيده در جنوب شرقي سوئيس قرار دارد، و جاده‌هاي منتهي به آن به قدري صعب‌العبور است كه در زمستان‌هاي سخت و پر برف تا چند هفته بكلي مسدود مي‌شود. شايد هم يكي از دلايل انتخاب سن موريتس براي اقامت شاه، همين دشواري دسترسي به آن براي همگان بود؛ كه مي‌توانست از نظر امنيتي باعث آسودگي خاطر محافظان شاه باشد، و خطر اقدامات مخالفين شاه را در آنجا به حداقل برساند.
به طور معمول اولين محل توقف شاه و ملكه در سوئيس، شهر زوريخ بود، از اين رو همه ساله قبل از آغاز سفر شاه دو طبقه كامل از گراند هتل "دولدر " براي مدت دو ماه اجاره مي‌شد تا مورد استفاده شاه و همراهانش در زوريخ قرار گيرد. و گرچه شاه و ملكه قاعدتا پس از يك هفته اقامت در زوريخ، براي گذراندن بقيه دوره سفر خود عازم سن موريتس مي‌شدند، ولي سفارتخانه اجاره دو طبقه كامل هتل "دولدر " را تا پايان دو ماه كماكان مي‌پرداخت.
شاه و ملكه از زوريخ به وسيله هواپيماهاي كوچك ـ كه توسط سفارتخانه اجاره مي‌شد ـ به فرودگاه كوچك شهر "سامدان " مي‌رفتند، و در آنجا نيز چند اتومبيل با راننده آماده بود تا آنها را به سن موريتس برساند. بعد هم بلافاصله دو طبقه هتل "دولدر " زوريخ تبديل به محل تشكيلات موقت اداري مي‌شد، تا به وسيله كارمندان گوناگون وزارت خارجه، وزارت دربار، و سازمان امنيت، ارتباط دائم بين تهران و سن موريتس برقرار باشد.
دستورات شاه توسط دفتر مخصوص او در سن موريتس، كه در هتل "سوورتا " استقرار مي‌يافت، به دفتر مركزي در هتل "دولدر " زوريخ ارسال مي‌شد و از آنجا به اطلاع مقامات كشور در تهران مي‌رسيد. دفاتر مستقر در سن موريتس و زوريخ چند خط تلفن و تلكس اختصاصي در اختيار داشتند كه براي ارتباط مستقيم بين خود و تهران در طول شبانه روز مورد استفاده قرار مي‌دادند. غير از آن، در تمام مدت اقامت شاه و ملكه در سوئيس، هواپيماهاي اختصاصي متعدد نيز بين تهران و زوريخ پرواز مي‌كردند تا روزانه علاوه بر جابجا كردن درباريان و مقامات كشور، انواع و اقسام وسايل مورد نياز شاه و اطرافيانش (مثل لباس پوست خز، مواد غذايي، وسايل مصرفي ، و حتي مشروبات الكلي) را از ايران به سوئيس و بالعكس حمل كنند.
در زمستان 1968 ـ بعد از برگزاري تظاهرات ضد شاه در مقابل گراند هتل "دولدر " زوريخ ـ شاه به سفارت ايران دستور داد يك ويلاي مجلل در سن موريتس برايش تهيه كند. ما با جستجو در سن موريتس هرگز نتوانستيم مناسب‌تر از ويلاي "سوورتا " محلي براي اقامت شاه و ملكه پيدا كنيم.
"سوورتا " با روبناي سنگ گرانيت و سالن‌هاي بزرگ خود، مجلل‌ترين و زيبا‌ترين ويلاهاي سن موريتس به نظر مي‌آمد؛ و چون فاصله زيادي با هتل "سوورتا " نداشت، همراهان شاه نيز مي‌توانستند با اقامت در اين هتل، چندان از محل زندگي ارباب دور نباشند. حسن ديگر ويلاي "سوورتا " اين بود كه از نظر موقعيت مكاني ـ علي رغم جنبه مركزيت خود ـ حالت منزوي داشت و فاصله‌اش با بقيه ويلاهاي موجود در محل ، امتياز بزرگي از نظر امنيتي محسوب مي‌شد.
بعد از بررسي دقيق ويلا و ملاحظه تمام جوانب كار، شرح مفصلي از خصوصيات آن را همراه با عكس‌هاي متعدد براي دربار شاه به تهران فرستاديم. چندي نگذشت كه شاه سفارتخانه را مأمور كرد براي خريد ويلاي "سوورتا " وارد معامله شود و بعد هم با انجام تعميرات و اصلاحات لازم، آن را براي سفر زمستاني سال بعد وي آماده كند.
خريد ويلا همراه با اصلاحات و تغيير دكوراسيون داخلي آن (توسط طراحان معروف فرانسوي و دانماركي) روي هم رفته مبلغي حدود سه ميليون پاوند هزينه به بار آورد؛ تا آنگاه كه در زمستان 1970 شاه و ملكه علي رغم انتقادهاي سخت مردم سوئيس از آن همه ولخرجي ـ توانستند براي اولين بار در سفر خود به سوئيس، پس از ورود به سن موريتس در ويلاي "سوروتا " اقامت كنند.
در زمستان 1971 موقعي كه شاه و ملكه براي بار دوم به ويلاي "سوورتا " آمده بودند، ماجراي احضار من توسط ملكه فرح اتفاق افتاد. اين ديدار اولين مواجهه مستقيم من با "دربار زمستاني ايران " محسوب مي‌شد.
عزيمتم به سن موريتس براي ملاقات با ملكه فرح، با يكي از اتومبيل‌هاي رولزرويس ويژه شاه صورت گرفت؛ كه از نوع چنين اتومبيل‌هاي گران قيمتي شاه چند دستگاه ديگر هم در سوئيس داشت. مسووليت نگهداري همه آنها را سفارت ايران عهده‌دار بود. نكته قابل توجه در رولزرويسي كه مرا به سن موريتس برد اين بود كه تمام وسايل فلزي روي داشبورد و دستگيره‌هايش از طلاي ناب بود.
موقعي كه سوار اتومبيل رولزرويس ويژه شاه شدم و فكر كردم در جايي نشسته‌ام كه شاه و ملكه كنار هم مي‌نشينند، بلافاصله ماجرايي را به ياد آوردم كه قبلا سفير برايم نقل كرده بود:
زماني كه شاه و ملكه براي اولين بار پس از خريد و آماده‌سازي ويلاي "سوورتا " از آن ديدار مي‌كردند؛ شاه در بدو ورود به اتاق خواب بسيار شيك و مجلل آن، با لحني نيمه شوخي خطاب به سفير گفت: "مگر فكر مي‌كني من با شهبانو در يك اتاق مي‌خوابم؟ " .... در حالي كه ملكه از اين گفته ناخوشايند شاه آشكار ناراحت شده بود، ژنرال ايادي و اسدالله علم بالافاصله به نشانه تأييد سخن شاه تعظيم كردند، و بعد هم سفير را مورد سرزنش قرار دادند.
سفير كه معلوم نبود پس از حدود ده سال رياست تشريفات دربار، چگونه آن اشتباه فاحش را مرتكب شده؛ متعاقب نقل اين ماجرا به من گفت: "روال معمول در قصر سلطنتي اين بود كه شاهنشاه شب‌ها جدا از شهبانو در آپارتمان ويژه مي‌خوابيدند ". و من چون مي‌دانستم پزشك مخصوص شاه هرگز نبايد او را تنها بگذارد، وقتي از سفير پرسيدم: "پس پزشك مخصوص شب‌ها كجا مي‌خوابيد؟ " جواب داد: "جنب اتاق خواب شاهنشاه ".
البته بعدا بلافصله در ويلاي "سوورتا " ـ تحت نظارت پزشك مخصوص و وزير دربار ـ اصلاحات لازم انجام گرفت و دو اتاق خواب مجزا براي شاه و ملكه ايجاد شد. ولي اين مسأله اصلا براي من قابل هضم نبود؛ و در آن روزها به دليل تجسم ديگري كه از ملكه فرح داشتم ـ و گمان مي‌كردم او زني فهميده و از همه چيز آگاه است ـ نمي‌توانستم بفهمم كه چطور امكان دارد زني جذاب و تحصيل‌كرده و متجدد مثل "شهبانو " راضي شود شب‌ها از شوهرش دور باشد و هيچ نداند كه در اتاق خواب خصوصي شاه چه مي‌گذرد؟
با آنكه قبلا برف سنگيني باريده بود،‌ولي به دليل هواي بسيار مناسب و جاده تميز، خيلي زودتر از آنچه تصور مي‌رفت به سن موريتس رسيدم. جلوي هتل "سوورتا " از رولزرويس پياده شدم، و به راننده گفتم: در مقابل ويلاي مخصوص شاه منتظرم بماند.
از راهنماي مراجعين هتل سراغ سفير ايران را گرفتم و او مرا به سمت بار هتل راهنمايي كرد. در ورودي بار را كه بسته بود با احتياط گشودم و وارد شدم. ابتدا چند لحظه‌اي ايستادم و در حالي كه پرونده را در بغل مي‌فشردم به اطراف نظري انداختم. در گوشه بار كوچك‌ هتل چشمم به سفير افتاد كه به اتفاق سه مرد ديگر و يك زن مو طلايي بسيار زيبا در اطراف ميزي نشسته بودند. مردها را فورا شناختم: يكي دكتر ايادي طيب مخصوص شاه بود، دومي اردشير زاهدي وزير امور خارجه، و سومي اسدالله علم وزير دربار.
اردشير زاهدي دستش را روي شانه زن مو طلايي گذاشته بود و در حالي كه جوك مي‌گفت، او را مي‌خنداند. معلوم بود سعي دارد با بهره‌گيري از شيوه دلربايي شرقي‌ها زن را به سوي خود جلب كند. سفير صحبت‌هاي زن مو طلايي را از زبان فرانسه به فارسي ترجمه مي‌كرد و ا ردشير زاهدي جوابش را به انگليسي مي‌داد. دكتر ايادي و علم نيز با لذت فراوان حرفهايشان را مي‌شنيدند و گهگاه قهقهه سر مي‌دادند.
اول از همه زن مو طلايي متوجه حضورم در آنجا شد و بلافاصله لبخندي تحويل داد. با مشاهده چشمان قهوه‌اي و بادامي او احساس كردم قيافه‌اش به نظر آشنا مي‌آيد و قبلا او را در جايي ديده‌ام. به مغزم كه فشار آوردم تازه فهميدم "بريژيت باردو " ستاره معروف فيلم‌هاي فرانسوي است.
بعد از مدتي كه سرانجام چشم سفير به من افتاد، مثل فنر از جا پريد و با آغوش باز به استقبالم آمد. آنگاه به سرعت مرا با خود از اتاق بار بيرون كرد و در گوشه‌اي از سالن ورودي هتل كنارم نشست و گفت: چون زمان ملاقات با ملكه ساعت 4 تعيين شده و هنوز وقت كافي وجود دارد، بهتر است فعلا كمي با هم صحبت كنيم.
سفير ابتدا سفارش چاي داد، و بعد به مطالعه اوراق پرونده‌اي كه با خود آورده بودم مشغول شد. وقتي داشت چاي مي‌نوشيد، از او درباره هويت زن مو طلايي پرسيدم. ولي گويي كه سؤالم را شنيده است، مسائلي راجع به اوراق پرونده پيش كشيد و ترجيح داد صحبتي از زن مو طلايي به ميان نياورد.
در مقابل ويلاي شاه، نگهبانان ايراني كه با لباس شخصي جولي در آهني ايستاده بودند، به طرفمان آمدند واز مقصدمان سئوال كردند، سفير در جوابشان گفت: "رأس ساعت 4 بعدازظهر با عليا حضرت شهبانو قرار ملاقات داريم ". آنگاه كه وارد محوطه ويلا شديم، جلوي پله‌هاي ورودي ساختمان مورد استقبال سرهنگ وزيري قرار گرفتيم (همان همسفر مرموزم در هواپيما كه معلوم شد سرپرستي امور امنيتي در سفرهاي خارجي شاه را به عهده دارد؛ و از سال 1968 به بعد نيز همه ساله قبل از سفر شاه به سوئيس مي‌آمد و مرا به عنوان مترجم به اداره مركزي پليس فدرال مي‌برد تا درباره مسائل امنيتي مربوط به دوره اقامت شاه در سوئيس مذاكره كند).
در اتاق انتظار به قدري دلهره داشتم كه سفير ناگزير براي آرام كردنم لبخندي زد و با نگاهي اطمينان بخش به من خيره شد.
سفير ابتدا مرا به عنوان بهترين ياور خود در رتق و فتق امور سفر "اعليحضرتين " ‌به سوئيس معرفي كرد. سپس در مقابل ملكه خم شدم و با او دست دادم. و آنگاه كه نشستيم، از من راجع به تحصيلاتم پرسيد. بعد هم وقتي فهميد پرورش يافته سوئيس هستم و چند زبان مي‌دانم، گفت : بهتر است از فردي مثل من در داخل ايران استفاده شود.
موقعي كه مستخدمي با لباس و دستكش سفيد برايمان چاي آورد، سفير پيشنهاد كرد چند نمونه از نامه‌هايي كه از نقاط مختلف اروپا به سفارتخانه رسيده براي اطلاع ملكه مطرح شود. و در پي آن چون ديدم ملكه به مطالب نامه‌هايي كه افراد عادي اروپايي برايش نوشته‌اند خيلي توجه دارد، برايش خيلي بيشتر از گذشته احترام قائل شدم.
آن روز افكار و ديدگاه‌هاي ملكه فرح موقعي برايم روشن‌تر شد كه نامه ارسالي از سوي "سازمان زنان سوئيس " را از آلماني برايش ترجمه كردم تا به سوالات مطروحه در آن پاسخ دهد.
يكي از سؤالات مربوط به اهداف و فعاليت‌هاي ملكه به عنوان "همسر امپراتور يك كشور پيشرفته " و چگونگي سرپرستي او بر حداقل 35 سازمان و بنياد اجتماعي، فرهنگي ، تاريخي ، هنري و خيريه در ايران بود، كه در جواب آن گفت: "ضمن كوشش براي غلبه بر فقر و بي‌سوادي رايج در كشور، قصد من در وهله اول تشويق مردم در گرايش به فرهنگ ايران باستان و ترويج هنرهاي معاصر است ... "
سوال ديگر اين بود: "شما به عنوان همسر يك پادشاه مقتدر مشرق زمين، آيا در راه نيل به اهداف اجتماعي خود و زنان ايران با مشكلاتي هم مواجه هستيد؟ ". ملكه فرح ابتدا با دقت فراوان به اين پرسش گوش داد و بعد از مدتي فكر كردن در پاسخ گفت: "امتيازات و حقوقي كه از جانب شوهرم شاهنشاه ـ بر اساس برنامه‌هاي اصلاحي مترقيانه ايشان ـ به من و تمام زنان ايراني داده شده ، فرصت بسيار مناسبي براي ما جهت شركت در پيشرفت كشور فراهم آورده است. و گرچه در اين راه مشكلات بسياري هم وجود دارد؛ ولي هر چه باشد، در مقام مقايسه با زنان سوئيسي مشكلات ما از آنها كمتر است. زيرا ـ اگر اشتباه نكنم ـ هنوز در اكثر ايالات سوئيس ، زنان از حق رأي محرومند و مردم در رفراندومي كه برگزار شد عموما با شركت زنان در انتخابات مخالفت كردند. در حالي كه زنان ايراني از اين نظر در موقعيت برتري نسبت به زنان سوئيسي قرار دارند و مي‌توانند آزادانه در انتخابات شركت كرده، حتي به نمايندگي انتخاب شوند ... ".
گرچه در آن موقع هنوز از علاقه‌مندان ملكه فرح بودم ـ و البته تا چند سال بعد نيز كماكان در سلك علاقه‌مندانش جا داشتم ـ ولي وقتي از اعتقاد انكارناپذيرش نسبت به ديدگاه‌هاي شاه با خبر شدم، براي اولين بار به اصالت گفتار و رفتارش شك كردم؛ و از خود پرسيدم: چطور مي‌شود او واقعا باور داشته باشد كه زنان ايراني در سيستم حكومتي اختناق‌آميز شاه از آزادي برخوردار هستند؟
در پايان ملاقات، سفير به اطلاع ملكه رساند كه: سفارتخانه اقدامات لازم را براي ملاقات "سوركلر " با وي انجام داده است.
"سوركلر " راهبه‌اي بود كه سال‌ها سرپرستي مدرسه فرانسوي "ژاندارك " را در تهران به عهده داشت. و چون ملكه فرح نيز در همان مدرسه تحصيل كرده بود، وي همه ساله هنگام سفر زمستاني شاه و ملكه، از فرانسه به سوئيس مي‌آمد تا با شاگرد سابق خود ديداري تازه كند. و همين امر دوستي محكمي بين آنها بوجود آورده بود.
بعد از آنكه سفير دست ملكه را بوسيد و من هم اداي احترام كردم، به اتفاق از ويلاي "سوورتا " خارج شديم. اتومبيل مرسدس بنز مخصوص سفير براي باز گرداندن من جلوي ويلا در انتظارم ايستاده بود. و سفير پس از ابلاغ دستورات لازم به راننده‌اش ، خود عازم هتل "سوورتا " شد تا به دوستانش محلق شود ... برنامه مراجعت من به اين ترتيب بود كه مي‌بايست ابتدا با اتومبيل به شهر "سامدان " بروم؛ از آنجا با هواپيما به زوريخ پروانم كنم؛ و آنگاه از زوريخ با قطار عازم برن شوم.
... تصورم چنين بود كه ملكه فرح علاوه بر موقعيت سياسي ممتاز، چون امتيازات و ثروت بيشماري هم بدست آورده بود، لذا براي حفظ موقعيت خود هيچ چاره‌اي نداشت جز آنكه به طرفداري از شاه تظاهر كند و در موارد بسيار نيز اعمال خلاف شاه را ناديده بگيرد. مثلا آنطور كه در سال اول خدمت خود شاهد بودم، در فرودگاه زوريخ شاه پس از پياده شدن از هواپيما ، به اتفاق اسدالله علم با يك اتومبيل "فراري " جدا از ملكه به شهر رفت تا ساعات بعداز ظهر خود را در جوار يك ستاره سينما بگذارند. و البته هيچ دليلي هم وجود نداشت كه فكر كنم ملكه از مقصد شاه بي‌اطلاع بوده است.
موقعي كه مسائل خانوادگي شاه را در ذهن مرور مي‌كردم، به ياد فرزندانش افتادم كه در تهران به سر مي‌بردند و چهار پرستار اروپايي زير نظر مادر ملكه فرح از آنها نگهداري مي‌كردند. پرستاري از كوچكترين فرزند شاه (ليلا) را كه آن موقع سنش هنوز به يك سال نمي‌رسيد، دختر يك سياستمدار سوئيسي به نام "روژه بون ون " عهده‌دار بود؛ كه اين شخص به خاطر استخدام دخترش در دربار شاه اغلب مورد تحقير مطبوعات سوئيس قرار مي‌گرفت و مردم سوئيس نيز او را فردي خودفروخته و هرزه لقب مي‌دادند؛ تا جايي كه يك بار وقتي "بون ون " داشت در دانشگاه زوريخ راجع به وضعيت اقتصادي سوئيس سخنراني مي‌كرد، دانشجويان با پرتاب گوجه فرنگي به سويش، فرياد زدند: "مزدور پهلوي، برو حقوقت را از دربار شاه بگير! ".
استفاده از پرستار و معلم سرخانه براي فرزندان شاه واقعا از ضروريات زندگي ملكه بود. چرا كه او به سبب مشغله فراوان هيچ فرصتي براي رسيدگي به امور كودكان خود را نداشت. و شاه نيز به طور كلي چون مرد خانواده محسوب نمي‌شد، وقت خود را ـ حتي در ايام تعطيل ـ ندرتا به فرزندانش اختصاص مي‌داد. او كه همواره ساعات روزانه‌اش را با دوستان و اطرافيان نزديك مي‌گذراند، فقط هنگامي به سراغ همسر و فرزندان خود مي‌رفت كه يا مي‌خواست به اتفاق آنان عكس بگيرد، و يا برخي دوستان خارجي از قبيل ملك حسين پادشاه اردن و يا خوان كارلوس پادشاه اسپانيا به ديدارش مي‌آمدند.
چند روز بعد دكتر لقمان ادهم مرا با خود به هتل "شوايتسرهوف " برن برد تا با سفير ايران در اتريش (كه بنا داشت چند روزي در برن به سر برد) ملاقات كند. و در همانجا بود كه حدسم راجع به هويت زن مو طلايي در هتل "سوورتا " تأييد شد. زيرا سرانجام دكتر لقمان ادهم اعتراف كرد كه: آن زن كسي جز "بريژيت باردو " نبود و قصد داشت با شاه به طور خصوصي ملاقات كند. ولي البته اين مسأله هرگز برايم حل نشد كه: چطور قضيه ديدار خصوصي شاه و بريژيت باردو از چشم روزنامه‌نگاران كنجكاو و شايعه ساز سوئيسي دور ماند و هيچ مطلبي درباره‌اش انتشار نيافت؟ ... حدسم اين بود كه اطرافيان شاه (زاهدي، علم، ايادي، لقمان ادهم) با پديد آوردن صحنه خنده و شوخي چهار نفره با بريژيت باردو در بار هتل، توانسته‌اند اصل ماجرا را با اين ترفند از ديد روزنامه‌نگاران مخفي نگهدارند.
مطالب متعددي كه اغلب در مطبوعات اروپايي راجع به عياشي‌هاي شاه منتشر مي‌شد، خود مؤيدي بود بر زن بارگي شاه؛ و نيز حداقل براي من دليل اين مسأله كه چرا شاه پيوسته اصرار داشت در اتاق خوابي جدا از همسرش به سر برد، مشخص مي‌كرد.
درباره روابط پنهاني شاه با زن‌هاي مختلف شايعات فراواني بر سر زبان‌ها بود، و از جمله مي‌شنيديم كه: شاه هر سال ضمن سفر به سوئيس، در شهر "گشتاد " (يكي ديگر از نقاط تفريحات زمستاني ثروتمندان) با همسر سابق خود "ثريا " ملاقات مي‌كند تا نشان دهد كه كماكان به او عشق مي‌ورزد. يا روزنامه‌ها با تيتر درشت مي‌نوشتند: شاه عاشق "آن مارگرت " ستاره معروف سينماي سوئد و آمريكا شده است. و يا عكسي از ملكه فرح با قيافه‌اي عبوس به چاپ مي‌رساندند كه زيرش نوشته بود: "ديگر از لبخند‌هاي شهبانو اثري نيست "، تا وانمود شود كه همسر شاه به خاطر هوسراني‌هاي شوهرش چقدر تلخ كام است.
دامنه اين شايعات البته به تهران هم كشيده مي‌شد، و آنطور كه مي‌شنيدم: مضمون اصلي گفتگوها در محافل زنانه ـ به خصوص در سالن‌هاي مد و آرايشگاه‌هاي ويژه زنان متجدد ـ را همين مطالب مربوط به عياشي‌هاي شاه تشكيل مي‌داد.
البته شاه به عنوان حاكم يك كشور اسلامي اين امكان را داشت كه از راه‌هاي مشروع تعدد زوجات را انتخاب كند. ولي او چون خود را بيشتر تابع مقررات غربي مي‌دانست، طبعا شيوه اسلامي را نمي‌پسنديد و بيشتر ترجيح مي‌داد با پيروي از رفتار مردان اروپايي با زنان مختلف روابط پنهاني داشته باشد.
نكته حائز اهميت در جريان سفرهاي تفريحي شاه به سوئيس اين بود كه اكثر تصميم‌هاي مهم سياسي ايران در سن موريتس گرفته مي‌شد. زيرا اكثر وزراء دست شاه را خوانده بودند و با اطمينان به اينكه "ارباب بزرگ " در سوئيس معمولا وضعيتي شاداب و سر حال دارد، سعي مي‌كردند هر چه طرح و برنامه جيب پر كن دارند ـ به جاي تهران ـ در سوئيس به اطلاع شاه برسانند، تا با استفاده از روحيه مساعد او به سرعت براي طرح مورد نظر خود تأييديه بگيرند.
چنين حالتي باعث شده بود سن موريتس به صورت ميعادگاه سران كشور ـ اعم از لشگري و كشوري ـ در آيد، و در حقيقت به گونه‌اي حالت "پايتخت زمستاني ايران " را به خود بگيرد.
در سال‌هاي اوليه دهه 1970 كه ثروت خانواده شاه به چند برابر نسبت به گذشته افزايش يافته بود، سلسله پهلوي عصر طلايي خود را مي‌گذراند.
در ژانويه 1972 بناي جديدي در محوطه پشت ويلاي "سوورتا " در سن موريتس به عنوان ورزشگاه اختصاصي شاه و ملكه ساخته شد، كه در آن بهترين و مدرن‌ترين وسايل ورزشي وجود داشت. ولي علي‌رغم آن همه مخارج سرسام آور شاه در سوئيس ، هر سال كه مي‌گذشت ناخرسندي مردم سوئيس از سفرهاي شاه به كشورشان بيشتر نمودار مي‌شد.
گرچه روزنامه‌هاي چاپ ايران به خاطر سانسور بسيار شديد هيچ مطلبي راجع به ولخرجي‌‌هاي شاه و دربار منتشر نمي‌كردند، ليكن روزنامه‌هاي سوئيس همواره مقالات مشروح انتقادي راجع به اعمال افراطي و اسراف كاري‌هاي خانواده پهلوي به چاپ مي‌رساندند. و به خصوص اوج اين مقالات در زماني بود كه شاه در اكتبر 1971 جشن‌هاي ويژه سالگرد 2500 سال شاهنشاهي ايران را در تخت جمشيد برگزار كرد.
به دستور شاه در اين جشن‌ها 62 چادر در يك محوطه لم يزرع برافراشته شد و درون هر كدام را نيز با پرده‌هاي مخمل بنفش، چلچراغ‌هاي برنز مطلا، و ميز سنگ مرمر صورتي، ‌تزيين كردند تا مورد استفاده مدع


م

ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 13 بهمن ماه، 1387 توسط admin  پرینت
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

پرسمان

جرعه هاي ناب

پايگاه هاي مرتبط

leader.ir

دانشگاه کاشان

آمار کاربران
جستجو در سايت