به پايگاه اطلاع رساني نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه کاشان خوش آمديد            اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا
<a href="2130/حضور-فرمانده-کل-قوا-در-مراسم-دانش‌آموختگی-دانشجویان-دانشگاه-علوم-انتظامی/">حضور فرمانده کل قوا در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه علوم انتظامی</a><a href="2129/رهبر-معظم-انقلاب-اسلامی-در-دیدار-رئیس-و-اعضای-دوره-جدید-مجمع-تشخیص-مصلحت-نظام:/">رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رئیس و اعضای دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام:</a><a href="2126/انتقاد-شدید-رهبرمعظم-انقلاب-از-بی‌عملی-مجامع-جهانی-و-مدعیان-حقوق‌بشر-در-قبال-فجایع-میانمار؛/">انتقاد شدید رهبرمعظم انقلاب از بی‌عملی مجامع جهانی و مدعیان حقوق‌بشر در قبال فجایع میانمار؛</a><a href="2125/فرمانده-معظم-کل-قوا-در-دیدار-فرماندهان-و-مسئولان-قرارگاه-پدافند-هوایی-خاتم‌الانبیاء(ص):/">فرمانده معظم کل قوا در دیدار فرماندهان و مسئولان قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیاء(ص):</a>

صلح امام حسن(ع)؛ پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ

امام حسن(ع) اولين فرزند امام علي و فاطمه زهرا(س) در نيمه ماه رمضان سال دوم یا سوم هجری در شهر مدينه به دنيا آمد و بعد از شهادت امام علـي(ع) شـش ماه حكـومت كرد و درسال پنجاهـم هجري, به وسيله زهري كه همسرش جعده به دستـور معاويه به او خـورانـد, در 48 سالگـي به شهادت رسيـد. مزار شريفـش در قبرستان بقيع, در كنـار سه امـام معصـوم ديگـر, زيـارتگاه خيل شيفتگـان آن حضـرت است.



جلال الدين سيوطي دركتاب"تاريخ الخلفاء" مي نويسد:"امام حسن در سال سـوم هجرت به دنيا آمد و شبيه تريـن شخص به پيامبر اكرم(ص) بود, در روز هفتم تولدش پيامبر(ص) گوسفندي را براي او عقيقه كرد و موي سرش را تراشيد و هم وزن آن را نقره صدقه داد.او يكي از پنج نفر اهل كساء است.پيامبر(ص) فرمـود: پروردگارا مـن اورا دوست مي دارم پس او را دوست داشته باش.و فرمود: حسـن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت اند.ابـن عباس گفت: حسـن بر دوش پيامبر سوار بود, شخصي به آن حضرت گفت: اي پسر! خوب مركبي را سوار شـده اي پيامبر فرمـود: بلكه خـوب راكبـي است."

يکي از پرسشهاي عميق و معروفی که در خصوص این امام همام(ع) مطرح است اين است که چرا ایشان با معاويه صلح کرد؟ به عبارت روشنتر، بدون ترديد معاويه از طواغیت ستمگر بود، و باطني آميخته با شرک و کفر داشت، و بدون ترديد از ديدگاه اسلام، سازش با طاغوت نه تنها جايز نيست، بلکه از گناهان کبيره است، زيرا موجب تأييد طاغوت شده و يک نوع معاونت بر ظلم به حساب مي آيد. از آيات بسيار و روايات بيشمار، از سازش با بيگانه و طاغوت، نهي شديد شده است. بنابراين چرا امام حسن (ع) با معاويه صلح کرد؟! اين سؤال از همان آغاز صلح، تا کنون مطرح بوده و هست و همواره از آن سخن به ميان مي آيد، و گاهي اين مطلب نيز بر اين سؤال افزوده مي شود، که چرا امام حسين (ع) با يزيد، صلح و بيعت نکرد، ولي امام حسن (ع) با معاويه، صلح و بيعت کرد؟!

۱- در آغاز، بايد توجّه کرد، که صلح با سازش تفاوت بسيار دارد. آنانکه از صلح امام حسن (ع)، به "سازش او با معاويه" تعبير مي کنند، به طور کامل در اشتباهند. صلح اسلامي که امام حسن (ع) آن را پذيرفت، هرگز به معني سازش نبود، بلکه همچون صلح حديبيّه رسول خدا(ص) با مشرکان مکّه، بر اساس شرايطي بود که موجب حفظ نيروها، و کسب امتيازها مي گرديد.

زندگي و چگونگي برخوردهاي امام حسن (ع) با معاويه و اصحاب معاويه، نشان مي دهد که امام حسن (ع) هرگز اهل سازش و کرنش در برابر معاويه نبود، بلکه صلح او يک "نرمش قهرمانانه اي" بود که در شرايط بسيار سخت، چاره اي جز انتخاب آن نبود، و چنين انتخابي در چنان شرايط، دليل بر عقل و دورانديشي عميق و وسيع، و شجاعت فوق العاده انتخابگرش مي باشد. معاويه بعد از انعقاد صلح اعلام کرد که به آن شرايط عمل نمي کند، و همين اعلام او، ماهيّت پليد و باطن ناپاک او را براي مسلمانان آشکار ساخت و در دراز مدّت ضربه مهلکي بر حکومت و دودمان بني اميّه وارد نمود. معاويه بعد از قبضه نمـودن حكـومت در يك سخنرانـي بیان می دارد:

"به خـدا سـوگنـد مـن با شما براي ايـن نجنگيدم كه نماز بگزاريد و روزه بـداريد و حج به جا آوريد و زكات بپردازيد بلكه به ايـن منظور با شما جنگيـدم كه به شما فرمان دهم, و همانا اين مقام را خدا به مـن عطا كرده در حاليكه شما ناخشنود بـوديد.هان مـن حسـن را اميدوار كردم, چيزهايي را به او دادم و كنون همه آنها زير پاي مـن است و به هيچ شرطي وفا نمي كنـم"

بر همين اساس امام باقر (ع) در پاسخ کسي که به صلح امام حسن (ع) انتقاد داشت، فرمود: اسکت فانه اعلم بما صنع، لولا ما صنع لکان امرٌ عظيمٌ.
«ساکت باش، امام حسن (ع) به آنچه انجام داده داناتر است. اگر او صلح را نمي پذيرفت، خطر بزرگي به پيش مي آمد.»

۲- سپاه ایشان از چند گروه پراکنده ترکيب يافته بود:
۱ـ شيعيان راستين ۲ـ خوارج ۳ـ گروه پيرو رئيس قبيله خود ۴ـ گروه مذبذب و دستخوش شک و ترديد
۵ـ گروه طمّاع که در انتظار به دست آوردن غنايم جنگي بودند و...

در ميان اين گروهها، به گروه اوّل اطمينان بود. ولي تعداد اين گروه به قدري اندک بود که ياراي مقابله با سپاه معاويه را نداشت. مضاف آنکه به طول کشيدن جنگ صفّين در عصر خلافت علي (ع)، و بروز جنگ جمل و همچنين جنگ نهروان بعد از جنگ صفّين، سپاه عراق را خسته و کوفته نموده بود. آنها روحيّه جنگيدن را نداشتند. آيا به راستي، آن حضرت مي توانست با چنين عناصر متضاد، و افسرده که عملاً در جبهه خيانت کردند و به دشمن پيوستند جنگ کند؟! آيا او مي توانست به چنان سپاه ناهماهنگ و بي هدف، به نبرد خود تداوم بخشد؟!

در چنین شرایطی کار به جایی رسید که زعماي كـوفه طی نامه هایی به معاويه نوشتند: هر وقت بخواهد امام(ع) را دسـت بسته نزدش مي فرستند و چـون به امام مي رسيدند به اظهار اطاعت و ارادت مي نمـودند و مي گفتند:"تـو جانشين پدرت و وصي او هستي و ما سراپا در مقابل تــو مطيع و فرمانبـرداريـم, هر فرمان كه داري بفرماي"!امام به آنها مي گفت:"به خدا قسـم, دروغ مي گوييد, به خدا سوگند شما به كسي كه بهتر از مـن بود وفا نكرديد, پس چگونه به مـن وفا مي كنيد؟ وچگونه به شما اطمينان كنم؟ اگر راست مـي گـوييـد, اردوگاه مـدائن, ميعادگاه و قـرار گـاه ما بـاشـد به آنجـا برويـد."

۳- در کنار وضعیت یاران ،جاسوسان مخفي معاويه که برخی از آنها از صحابی امیرالمومنین و امام حسن مجتبی (ع) بودند همواره در درون سپاه امام به اغتشاش و شايعه پراکني مي پرداختند، و اذهان را منحرف و کور مي نمودند؛ تا آنجا که وقتي سپاه امام حسن (ع) به فرماندهي قيس بن سعد (قهرمان وفادار به امام) به جبهه، براي جلوگيري از تجاوز سپاه معاويه رفته بود، ناگهان شايع کردند که "قيس بن سعد" به دست سپاه شام، کشته شد. بر همين اساس همين شايعه باعث شد که عدّه اي از سپاه امام حسن (ع) به خیمه امام حسن (ع) در مدائن حمله کرده و هرچه در آنجا بود، حتّي جانماز آن حضرت را کشيدند و به يغما بردند.

۴- امام حسن (ع) خود در پاسخ يکي از ايرادکنندگان به صلح فرمودند:
«والله ما سلمت الامر اليه الا اني لم اجد انصاراً، ولو وجدت انصاراً لقاتلته ليلي و نهاري حتّي يحکم الله بيني و بينه...:

سوگند به خدا امر رهبري را به معاويه تسليم نکردم، مگر براي اينکه يار و ياور مي داشتم، شب و روز با او مي جنگيدم تا خداوند بين من او او داوري کند. ولي من اهل کوفه را شناختم و آزدمودم. آنها افراد بي وفايند، و هيچ گونه اعتمادي به قول و عمل آنها نيست. آنها افکار مختلف دارند و مي گويند: دلهاي ما با شما (اهل بيت پيامبر) است، ولي شمشيرهاي ما بر ضدّ شما کشيده شده است.

و در عبارت ديگر فرمود: اري والله انّ معاوية خير لي من هولاء، يزعمون انهم لي شيعة، ابتغوا قتلي، و انتهبوا ثقلي، و اخذوا مالي. «به اعتقادم، سوگند به خدا معاويه براي من بهتر از اين ياران است. اينها مي پندارند شيعه من هستند، ولي در طلب قتل من بوده و اموال و لباس و فرش زير پاي مرا غارت مي کنند.»

در همان عصر امام حسن (ع) افراد و گروههاي متعدّدي به صلح امام حسن (ع) اعتراض کردند، و آن حضرت را سؤال پيچ نمودند. آن بزرگوار به آنها پاسخهاي مختلف داد، که با بررسي اين پاسخها، ريشه ها و عوامل صلح امام حسن (ع) مشخّص مي گردد. بخشي از خلاصه پاسخهاي آن حضرت چنين بود:

۱ـ يار و ياور نداشتم. ۲ـ يارانم پراکنده و داراي عقايد گوناگون هستند ۳ـ اراده خداوند، هر روز شکل مخصوصي دارد (اکنون شکل مبارزه بايد به گونه ديگري باشد.) ۴ـ به خاطر حفظ خون مسلمانان صلح کردم، اگر چنين نمي کردم يک نفر از شيعيان ما در روي زمين باقي نمي ماند. ۵ـ داستان صلح من همچون داستان خضر و موسي (ع) است که خضر کشتي را سوراخ کرد، تا به دست صاحبانش برسد، وگرنه طاغوتيان آن را تصرّف مي کردند، موسي (ع) چون از راز موضوع بي خبر بود از عمل خضر (ع) خشمگين شد، ولي وقتي که به راز آن پي برد آن را پسنديد.

امام حسن (ع) پس از ذکر داستان خضر (ع) فرمود:
"شما نيز به خاطر ناآگاهي به راز صلح، بر من خشمگين شده ايد، اگر راز آن را مي دانستيد، آن را مي پسنديد."

۶ـ از عقل و خرد دور است که من چيزي (جنگي) را که آماده آن نيستيد به شما تحميل کنم. ۷ـ صلح من، همانند صلح پيامبر (ص) با کافراني مانند بني ضمره، بني اشجع و مشرکان مکّه در صلح حديبه بود. آنانکه پيامبر (ص) با آنها صلح کرد کافر (بر اساس تنزيل ـ ظاهر قرآن ـ) بودند. معاويه و اصحابش که من با آنها صلح نمودم، کافر (بر اساس تأويل ـ باطن قرآن ـ) هستند. ۸ـ واي بر شما! شما نمي دانيد که چه کرده ام؟! سوگند به خدا پذيرش صلح من، براي شيعيانم بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مي تابد و غروب مي کند...

۵- مواد صلحنامه:

مـاده اول: واگذاشتن حكومت به معاويه به اين شـرط كه به كتاب خــدا و سنت فرستاده او(ص) و به سيره خلفاي صالح عمل كنـد.
ماده دوم: پس از معاويه, امر حكومت بر عهده حسن است و اگر براي او حادثه اي روي داد حكومت از آن حسين است و معاويه نمي تواند آن را به عهده ديگري بگذارد.
ماده سوم: بايد سب اميرالمومنين علي(ع) و بد گفتن از او در نماز ترك شود و از علي(ع) جز به نيكي ياد نكنند.
ماده چهارم: بايد آنچه در بيت المال كوفه قرار دارد, يعني پنج ميليون درهم يا دينار, استثنا بشـود و تابع خلافت و حكـومت نباشـد, و برعهده معاويه است كه هر سال دوميليون درهم براي حسيـن بفرستد و در عطا و صلات, بني هاشـم را بر بني عبدشمـس برتري دهد و ميان فرزندان كساني كه در ركاب اميرالمومنيـن در جنگ جمل جنگيدند و فرزندان كساني كه در صفيـن در خدمت امام علي(ع) مجاهدت كردند, يك ميليون درهـم تقسيـم شـود و اين مبلغ را از خراج ولايت((دارابگرد)) كه يكي از شهرهـاي فـارس در حـدود اهـواز است بپـردازد.
ماده پنجم: مردم هر جا بر روي زمين خدا باشند, چه در شام و عراق چه در حجاز و يمـن, بايد ايمـن باشنـد و سياه و سـرخ بايد در امان بماننـد, معاويه بايـد خطاهاي آنان را تحمل كند و ببخشايد وهيچ كـس را به جرم گذشته كيفر نـدهد و با اهل عراق با كينه و دشمني رفتار نكند.و ياران علـي(ع) را در هر كـجا باشنـد امان دهد و به هيچ يك از شيعيان علي(ع) آسيبي نرساند, ياران و شيعيان علي(ع) از حيث جان و مال و زن و فرزند در امان و از هر گزندي محفـوظ باشند.و هيچ كس معترض هيچ يك از آنان نشـود, و هر صاحب حقـي به حقـش برسد و هر چه ياران علـي در هر كجا به دست آورده اند براي آنان محفـوظ بمـاند, و بـراي حسـن بـن علي و برادرش حسين(ع) و هيـچ يـك از اهـل بـيت رسـول الله در نهان و آشكار هيچ بـدي نخـواهنـد و در امنيت آنان, در هيچ منطقه اي, اخلال نكنند.

۶- بعد از صلح و در اواخر عمر معاویه، بنا به نقل ابـوالفرج اصفهاني در كتاب((مقاتل اطالبييـن))،معاويه مـي خـواست براي پسرش يزيد بيعت بگيرد و در انجام ايـن منظور, هيچ كس براي او مزاحمتر از حسـن بـن علي و سعد بن ابـي وقاص نبـود, بديـن جهت هـر دو را با وسايل مخفي مسمـوم كرد.)) و نيز هميـن نويسنده مي گويد:

"چـون خـواستند حسـن بـن علي را به خاك بسپارند, عايشه بر استري نشست و بني اميه و بني مروان و هر كـس از ياوران و سپاهشان را كه در آنجا بود به كمك بـرداشت و ايـنجا بـود كـه گـوينده اي گفت: يك روز بر استر و يك روز بر شتر."

سبط ابن جوزي به سند خود از طبقات ابـن سعد و او از واقدي روايت كـرده: حسـن بـن علـي(ع) در هنگام احتضار گفت: "مـرا در كنار جـدم رسـول خدا(ص) دفـن كنيد, امويان و مروان حكم و سعيد بـن العاص ـ كه والي مدينه بودـ به پاخاستند و نگذاشتند."
ابـن سعد مـولف كتاب طبقات مي گـويد: يكي از مخالفان, عايشه بـود كه گفت: "هيچ كـس نبايد در كنار رسـول خدا دفـن شـود"
سرانجام, جنازه حسـن بن علي(ع) را از آنجا به قبرستان بقيع بردنـد و در كنار قبر جـده اش فاطمه بنـت اســد به خاك سپردند.
در كتاب"الاصابه" از واقـدي نقـل شـده كـه آن روز جمعـيت آن چـنان انبوه بـود كه اگر در بقيع سوزن مي افكندند بر سر انساني مـي افتاد به زميـن نمي رسيد.

سلام عليه يوم ولد و يوم استشهد و يوم يبعث حيا.


منبع: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=35705



ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 16 شهريور ماه، 1388 توسط admin  پرینت
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

پرسمان

جرعه هاي ناب

پايگاه هاي مرتبط

leader.ir

دانشگاه کاشان

آمار کاربران
جستجو در سايت