پیشوای صادق ؛ ویژه نامه ولادت امام جعفر صادق (ع)

۲۴ اسفند ۱۳۸۷ | ۲۲:۲۸ کد : ۱۴۳۹۷ ویژه نامه
تعداد بازدید:۶۳۳۹۷
پیشواى ششم شیعیان، حضرت ابوعبدالله جعفر بن‏محمد صادق علیه السلام، در سپیده دم روز دوشنبه،۱۷ ربیع‏الاول سال‏۸۳ ق در مدینة الرسول از دامان پاک - ام فروه - بانوى بزرگ از خاندانى شرافتمند، دختر قاسم بن‏محمد بن‏ابى‏بکر از فقهاى هفتگانه مدینه، پا به عرصه وجود نهاد.

معروفترین لقب آن بزرگوار «صادق‏» است که به علت متمایز شدن از جعفر کذاب - برادر امام حسن عسکرى علیه السلام - انتخاب شده است. صدوق المحدثین ابن‏بابویه قمى در این باره به سند خویش از پیامبر اکرم روایت کرده است که: «هنگامى که فرزندم جعفر بن‏محمد بن على بن‏الحسین به دنیا آمد، او را «صادق‏» بنامید. زیرا در نسل او همنامش به وجود خواهد آمد که بدون حق ادعاى امامت‏خواهد کرد و او نزد خدا، جعفر کذاب است.»
امام سجاد علیه السلام پس از نقل این گفتار پیامبر گریست و فرمود:
گویا مى‏بینم جعفر کذاب را که خلیفه بناحق زمان خویش را بر جستجوى امام پنهان و بر حق (امام مهدى علیه السلام) برانگیخته است.

مدت زندگى و امامت‏حضرت
امام صادق(علیه السلام) در سن 31 سالگى، پس از شهادت امام باقر(7 ذیحجة الحرام 114 ق) از سوى خداوند به امامت امت و جانشینى پیامبر برگزیده شد و به مدت 34 سال رهبریش به طول انجامید و سرانجام در سن 65 سالگى به وسیله زهر منصور دوانیقى در 25 شوال 148 ق به شهادت رسید.

عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)
آنچه به دوره امامت حضرت امام صادق(علیه السلام) ویژگى خاصى بخشیده,استفاده ازعلم بى کران امامت, تربیت دانش طلبان و بنیان گذارى فکرى و علمى مذهب تشیع است. در این باره چهار موضوع قابل توجه است:
الف ـ دانش امام.
ب ـ ویژگى هاى عصر آن حضرت که منجر به حرکت علمى و پایه ریزى نهضت علمى شد.
ج ـ اولویت ها در نهضت علمى.
د ـ شیوه ها و اهداف و نتایج این نهضت علمى.

دانش امام
شیخ مفید مى نویسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل کرده اند که به تمام شهرها منتشر شده وکران تا کران جهان را فراگرفته است و ازهیچ یک از علماى اهل بیت (علیهم السلام) به اندازه امام صادق(علیه السلام) حدیث نقل نشده است .
اصحاب حدیث, راویان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گردآورده و عدد شان به چهار هزار تن رسیده و آن قدر نشانه هاى آشکار بر امامت آن حضرت ظاهر شده که دلها را روشن و زبان مخالفان را از ایراد شبهه لال کرده است.
سید مومن شافعى نیز مى نویسد: مناقب آن حضرت بسیار است تا آن جا که شمارشگر حساب ناتوان است از آن.
ابوحنیفه مى گوید: من هرگز فقیه تر از جعفربن محمد(علیه السلام) ندیده ام و او حتما داناترین امت اسلامى است.
حسن بن زیاد مى گوید: از ابوحنیفه پرسیدم: به نظرتوچه کسى در فقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد(علیه السلام).
روزى منصوردوانیقى به من گفت: مردم توجه زیادى به جعفربن محمد (علیه السلام) پیدا کرده اند و سیل جمعیت به سوى او سرازیر شده است.
پرسشهایى دشوار آماده کن و پاسخ هایش را بخواه تا او از چشم مسلمانان بیفتد. من چهل مسئله دشوار آماده کردم. هنگامى که وارد مجلس شدم, دیدم امام در سمت راست منصور نشسته است. سلام کردم و نشستم. منصور از من خواست سوالاتم را بپرسم.
من یک یک سوال مى کردم و حضرت در جواب مى فرمود: درمورد این مسئله, نظر شما چنین و اهل مدینه چنان است وفتواى خود را نیز مى گفتند که گاه موافق و گاه مخالف ما بود.

ویژگى هاى عصر آن حضرت
عصر امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حکومت مروانى و عباسى بود که انواع تضییق ها و فشارها بر آن حضرت وارد مى شد بارها او را بدون آن که جرمى مرتکب شود, به تبعید مى بردند . ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر عباسى به عراق رفت.
یکبار در زمان سفاح به حیره و چند بار در زمان منصور به حیره, کوفه و بغداد رفت.
با این بیان, این تحلیل که حکومت گران به دلیل نزاع هاى خود, فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضاى آرام به تاسیس نهضت علمى پرداخت, به صورت مطلق پذیرفتنى نیست , بلکه امام با وجود آزارهاى موسمى اموى و عباسى از هر نوع فرصتى استفاده مى کرد تا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت, بسته بودن راه هاى دیگر بود.
چنان که امام از ناچارى عمدا روبه تقیه مىآورد. زیرا خلفا درصدد بودند با کوچکترین بهانه اى حضرت رااز سرراه خود بردارند.
لذا منصورمى گفت: جعفربن محمد مثل استخوانى در گلو است که نه مى توان فرو برد ونه مى توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا درصدد بودند ولو به صورت توطئه, حضرت را گرفتار و در نهایت شهید کنند.
همانگونه که درتاریخ نیز ثبت می باشد ، منصورتا بدانجا پیش می رود که جاسوسانی در لباس دوست برای فریب امام (علیه السلام) روانه می گرداند تا شاید بتواند با نیرنگ روابط سیاسی امام و شیعیانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام رادرکام توطئه اندازد، اماعلم لدنی وعنایت پروردگار درایت و فراست امام رابرانگیخته وموجبات رسوائی هرچه بیشتر منصور را فراهم می سازد .
آرى این همه نشان از اختناق و فشارى دارد که مانع از هر نوع اقدام علیه حکومت وقت مى شد, لذا امام به سوى تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود, روى آورد و از در دانش و علم وارد شد.

اولویت ها در نهضت علمى
حقیقت این است که جریان نفاق,خطرناک ترین انحرافى است که اززمان پیامبراکرم(صلّی الله علیه وآله) شروع شده ودرآیات مختلفى بدان اشاره شده است, مانند آیات 7 و 8 سوره منافقین. این حرکت هرچند در زمان پیامبر نتوانست در صحنه اجتماعى بروز یابد, اما از اولین لحظات رحلت, تمام هجمه هاى منافقان به یکباره برسراهل بیت علیهم السلام فرو ریخت.
لذا مرحوم علامه طباطبایى (رحمت الله علیه) مى نویسد: هنگامى که خلافت ازاهل بیت (علیهم السلام) گرفته شد, مردم روى این جریان از آن ها روى گردان شدند و اهل بیت (علیهم السلام) در ردیف اشخاص عادى بلکه به خاطر سیاست دولت وقت, مطرود از جامعه شناخته شدند و در نتیجه مسلمان ها از اهل بیت (علیهم السلام) دور افتادند و از تربیت علمى وعملى آنان محروم شدند.
البته امویان به این هم بسنده نکردند وبا نصب علماى سفارشى خود, کوشیدند از مطرح شدن ائمه اطهار (علیهم السلام) از این طریق نیز جلوگیرى کنند.
چنانچه معاویه رسما اعلام کرد: کسى که علم و دانش قرآن نزد اوست, عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملک اعلام شد:
کسى جز عطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود, عبدالله بن نجیع فتوا دهد, از سوى دیگر مردم از تفسیرقرآن نیزچون علم اهل بیت علیهم السلام محروم ماندند با داستانهاى یهود و نصارى آمیخته شد و نوعى فرهنگ التقاطى در گذر ایام شکل گرفت.
رفته رفته که قیامهاى شیعى اوج گرفت وگاه فضاهاى سیاسى به دلایلى باز شد, دونظریه قیام مسلحانه ونهضت فرهنگى دراذهان مطرح شد.
چون قیامهاى مسلحانه به دلیل اقتدار حکام اموى و عباسى عموما با شکست رو به رو مى شد, نهضت امام صادق(علیه السلام) به سوى حرکتى علمى مى توانست سوق پیدا کند تا از این گذر علاوه بر پایان دادن به رکود و سکوت مرگبار فرهنگى, اختلاط و التقاط مذهبى و دینى و فرهنگى نیز زدوده شود.
لذا اولویت در نهضت امام بر ترویج و شکوفایى فرهنگ دینى و مذهبى و پاسخگویى به شبهات و رفع التقاط شکل گرفت.

شیوه‏ها و اهداف نهضت علمى و فرهنگى
تربیت راویان
از گذر ممنوعیت نقل احادیث در مدت زمان طولانى توسط حکام اموى , احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(صلّی الله علیه وآله) , امیر مومنان(علیه السلام)، امام(علیه السلام) را وامى داشت به تربیت راویان در ابعاد مختلف آن روى آورد .
لذا اینک از آن امام در هر زمینه اى روایت وجود دارد و این است راز نامیده شدن مذهب به (جعفرى).
آرى, راویان با فراگرفتن هزاران حدیث درعلومى چون تفسیر , فقه, تاریخ , مواعظ , اخلاق , کلام , طب , شیمى و... سدى در برابر انحرافات ایجاد کردند.
امام صادق(علیه السلام) مى فرمود: ابان بن تغلب سى هزار حدیث از من روایت کرده است. پس آن ها را از من روایت کنید.
محمدبن مسلم هم شانزده هزار حدیث از حضرت فرا گرفت.
و حسن بن على و شامى گفت : من در مسجد کوفه نهصد شیخ را دیدم که همه مى گفتند: جعفر بن محمد (علیه السلام) برایم چنین گفت.
این حجم گسترده از راویان در واقع, کمبود روایت از منبع بى پایان امامت را در طى دوره هاى مختلف توانست جبران کند و از این حیث امام(علیه السلام) به موفقیت لازم دست یافت.
آرى, روایت از این امام منحصر به شیعه نشد و اهل سنت نیز روایات فراوانى در کتب خود آوردند. ابن عقده و شیخ طوسى در کتاب رجال و محقق حلى در المعتبر و دیگران آمارى داده اند که مجموعا راویان از امام به چهار هزار نفر مى رسند و اکثر اصول اربعمإئه از امام صادق (علیه السلام) است و همچنین اصول چهار صدگانه اساسى کتب اربعه شیعه ( کافى , من لا یحضره الفقیه, التهذیب, الاستبصار) را تشکیل دادند.
تربیت مبلغان و مناظره کنندگان
علاوه بر ایجاد خزأن اطلاعات (راویان) که منابع خبرى موثق تلقى مى شدند, حضرت به ایجاد شبکه اى از شاگردان ویژه همت گمارد تا به دومین هدف خود یعنى زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند وشبهات را ازچهره دین بزدایند.
هشام بن حکم, هشام بن سالم, قیس, مومن الطاق, محمد بن نعمان, حمران بن اعین و... از این دست شاگردان مبلغ هستند.
تاجائی که امام (علیه السلام) در ضمن برخی مناظراتشان شاگردان خودراتشویق می نمایند تا در حضورامام در فنی که تخصص یافته و در آن متبحر شده اند با دیگران رودررو شده و این جرات وقدرت بیان را به نمایش بگذارند.
جالب تر آنکه امام(علیه السلام) درهر فنی از یکی از ایشان درخواست مطلب می نماید و توان تخصصی افراد را به صحنه مناظره کشیده تا همه بدانند مبلغ دین درفنون تخصصی و ویژه ای که آموزش دیده می بایست به پاسخ بپردازد.
برخورد با انحرافات ویژه
امام علاوه بر آن دو حرکت اصولى، براى رفع انحرافات ویژه نیزمى‏کوشید، مانند آنچه از مرام ابوحنیفه در عراق گریبان شیعیان‏را گرفته بود، یعنى مذهب قیاس. چون در عراق تعداد زیادى از شیعیان نیز زندگى مى‏کردند و باسنى‏ها از حیث فرهنگى و اجتماعى تا حدودى در آمیخته بودند، لذااحتمال تاثیر پذیرى از قیاس وجود داشت. یعنى یک آفت درونى که‏مى‏توانست‏شیعیان را تهدیدکند، لذا امام در محو مبانى مذهب قیاس‏و استحسان تلاش کرد. مبارزه با برداشت‏هاى جاهلانه و قرائتهاى سلیقه‏اى از دین نیز درمکتب امام جایگاه ویژه‏اى داشت و حضرت علاوه بر حرکت کلى و مسیراصلى، به صورت موردى با این انحرافات مبارزه مى‏کرد. از جمله آن‏ها حکایت معروفى است که باهم مى‏خوانیم:
حضرت مردى را دید که قیافه‏اى جذاب داشت و نزد مردم به تقوامشهور بود. او دو عدد نان از دکان نانوایى دزدید و به سرعت زیرجامه‏اش مخفى کرد و بعد هم دو عدد انار از میوه فروشى سرقت کردو به راه افتاد. وقتى به مریضى مستمند رسید، آن‏ها را به اوداد. امام صادق(علیه السلام) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه مى‏کنى؟ اوپاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا کردم‏و خدا مى‏فرماید: (من جاء بالسیئه فلا یجزى الامثلها); هرکس کاربدى بکند کیفر نمى‏بیند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم. از طرف دیگر چون خدا مى‏فرماید: (من جاء بالحسنه فله عشرامثالها); هرکس یک کار نیک انجام دهد، برایش ده برابر ثواب‏هست. و من چون آن چهار چیز (دو نان و دو انار) را به فقیردادم، پس چهل حسنه دارم که اگر چهار گناه از آن کم کنم،36حسنه برایم مى‏ماند! امام در برابر این برداشت و قرائت ناصواب که بر عدم درک واحاطه کامل به مبانى فهم آیات بنا شده بود، پاسخ داد که (انمایتقبل الله من المتقین); خداوند کار نیک را از متقین قبول‏دارد. یعنى اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابى بر آن نمى‏تواندمترتب باشد.
آرى، دورى از منبع وحى و اخبار اهل‏بیت رسالت، سبب شد مردانى‏پاى به عرصه گذارند و ادعاى فضل کنند که هرگز مبانى فکرى قرآن‏و دین را به خوبى نفهمیده‏اند و از این روى همواره، خود وپیروانشان را به راه خطا رهنمون مى‏شوند.
امام صادق (علیه السلام) از دیدگاه مورخان و محدثان
شخصیت امام صادق (علیه السلام) همچون اجداد بزرگوارش اگر چه تنها متعلق به شیعه نبوده بلکه مربوط به کل جهان انسانیت است و خاورشناسان غیر مسلمان نیز به مطالعه ابعاد مختلف زندگى و شخصیت این امام بزرگوار پرداخته‏اند، لیکن با کمال تأسف آنان زندگانى امام را تنها از زاویه دید محدود مادى نگریسته‏اند!
شناخت چهره واقعى امام و بررسى حیات پر بار و مملو از اسرار این پیشواى بر حق در تمام ابعاد آن فقط در صلاحیت علما و دانشمندانى است که از هرگونه تنگ نظرى و غرض ورزى و کوردلى بدورند، و ما در این فصل شخصیت برجسته امام صادق (علیه السلام) را از دیدگاه بعضى مورخان، محدثان، تراجم نگاران مسلمان، حاکمان و سلطه گران وقت و حتى زنادقه و ملاحده عصر، نظاره مى‏کنیم .
هدف از گردآورى و ارائه این اسناد آن است که اجمالاً معلوم شود برخى نویسندگان مغرب زمین و همفکران شرقى شان چگونه وقتى امام و شخصیت ملکوتى او را با عینک مادیت صرف نگریسته‏اند دچار لغزشهاى غیر قابل گذشت شده و آنجا که نتوانسته‏اند آن همه معارف و دانشهاى امام را منکر شوند او را شاگرد مع الواسطه بطلمیوس معرفى کرده‏اند.
اینک نظرات گوناگون برخى دانشمندان و نویسندگان جهان اسلام درباره شخصیت بى مثال ششمین پیشواى معصوم شیعه:
«حافظ محمد شمس الدین دمشقى» معروف به ذهبى 673 - 748 ق. در کتاب «میزان الاعتدال»، ج 1، ص 192:
«ابو عبدالله جعفر بن محمد بن على بن الحسین هاشمى، امامى بزرگوار و نیکمردى صادق و داراى شأن و مقامى بس والا بوده است.»
«حافظ ابوزکریا محى الدین بن شرف الدین نووى» در گذشته به سال 676 ق. در کتاب «تهذیب الاسماء و الصفات»، ج 1، ص 149:
«روایان و محدثان مشهورى مانند محمد بن اسحاق، یحیى انصارى، مالک، ابن جریح، شعبه، یحیى قطان و سفیانها و دیگران از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده‏اند و جملگى بر امامت، سیاست و جلالت شأن او متفق القول بوده‏اند. عمروبن مقدام مى‏گفته: من هر وقت به جعفر بن محمد (علیه السلام) نظر مى‏انداختم مى‏دانستم که او از نسل و ذریه پیغمبران است.»
«احمد بن محمد» مشهور به ابن خلکان متوفى به سال 681 ق. در «وفیات الاعیان»، ج 1، ص 327:
«... او یکى از امامان دوازده گانه بر مذهب امامیه است و از سادات اهل بیت بوده و به صادق ملقب گشته است، چون همیشه راستگو بوده است و فضائل و مناقب او مشهورتر از آن است که ذکر شود. از جمله شاگردان امام، جابربن حیان صوفى طرطوسى است. او کتابى در یکهزار برگ و مشتمل بر پانصد رساله از رساله‏هاى علمى امام‏تألیف کرده است . امام صادق (علیه السلام) پس از وفات، در گورستان بقیع کنار قبر پدرش حضرت محمد باقر (علیه السلام) به خاک سپرده شد؛ همان مقبره‏اى که جدش امام سجاد و عموى جدش سبط اکبر، حسن بن على علیهم السلام هم در آنجا مدفونند، چه آرامگاه مقدس و شریفى.»
«شبلنجى مؤمن مصرى» متولد 1250 ق. در «نورالابصار»، ص 131:
«فضائل و صفات پسندیده امام صادق (علیه السلام) آن اندازه فراوان است که تحت هیچ محاسبه عادى در نمى‏آید و نویسنده هر قدر هوشیار و چیره دست باشد از عهده بررسى و قلمفرسائى درباره آنها بر نمى‏آید.»
«دمیرى محمد بن موسى» 742 - 808 ق. در کتاب «حیوة الحیوان»، ج 1، ص 279:
«ابن قتیبه در ادب الکاتب مى‏نویسد: کتاب جفر که جعفر بن محمد آن را نوشته، تمام مایحتاج انسانها و همه دانشهاى بشرى را تا روز قیامت در بر دارد، «ابوالعلاء» در اشاره به همین کتاب سروده است:
لقد عجبوا لآل البیت لما
اتاهم علمهم فى جلد جفر
فمرآة المنجم و هى صغرى‏
تریه کل عامرة وقفر
مردم در شگفتند که چگونه دانشهاى اهل بیت
در جلد جفر گردآمده است !
آئینه منجم و ستاره‏شناس با آن حجم کوچکش‏
هر جاى خراب و آباد را به او نشان مى‏دهد.»
«محمد بن على صبان شافعى» در کتاب» «اسعاف الراغبین» چاپ شده در حاشیه «نورالابصار»، ص 208:
«امام جعفر بن محمد (علیه السلام) پیشوائى بوده بزرگوار و مستجاب الدعوه. هرگاه از خداوند چیزى درخواست مى‏کرد، تا سخنش پایان نیافته حاجتش را برآورده مى‏دید.»
«ابوالمواهب عبدالوهاب شافعى مصرى» معروف به شعرانى در «لواقح الانوار»:
«امام صادق (علیه السلام) هر موقع به درگاه الهى دست بلند مى‏کرد و عرض حاجت مى‏نمود و مى‏گفت: خدایا! من نیازى چنین و چنان دارم، هنوز دعایش به پایان نرسیده، خداوند حاجت او را بر مى‏آورد.»
«سبط ابن جوزى ابومظفر شمس الدین »واعظ مشهور حنفى 582 - 654 ق. در کتاب «تذکرة خواص الامة»:
«علماى تاریخ و اهل سیره نوشته‏اند: امام صادق (علیه السلام) همیشه به عبادت و بندگى خدا و نیایش به درگاه الهى روزگار مى‏گذرانید و از جاه‏طلبى و دنیادارى رویگردان بود و از جمله مکارم اخلاق او چیزى است که «زمخشرى» در کتاب «ربیع الابرار» از «شقراوى» نقل کرده است. وى مى‏گوید: به روزگار منصور عباسى به همه مردم از بیت المال سهم و عطائى مى‏دادند و من به علت نداشتن واسطه و معرف در کنار خانه امام صادق (علیه السلام) نومیدانه ایستاده بودم. وقتى امام از خانه بیرون آمد حاجت خویش به او باز گفتم. امام به خانه برگشت و براى من هدیه و عطائى آورد و فرمود: اى شقراوى! کار نیک و عمل نیکو از هر کس سر زند خوب و پسندیده است، ولى از توبهتر؛ چون با ما نسبت و خویشى دارى. و کار قبیح و عمل زشت از همه کس زشت و ناپسند است ؛لیکن از تو زشت‏تر و ناپسندتر، زیرا به ما منسوبى.
شقراوى از بستگان امام بوده و متأسفانه اعتیاد به مى‏خوارگى و بدمستى داشته است و ازنشانه‏هاى بزرگوارى امام آنکه او را از صله و احسان خویش محروم نساخت و با کنایه به پند و اندرزش پرداخت و راستى که این از اخلاق انبیا است.»
«محمد بن طلحه شافعى کمال الدین» متوفى به سال 654 ق. در کتاب «مطالب السؤل»، ص 81:
«امام صادق (علیه السلام) از بزرگان و سروران اهل بیت و داراى دانشهاى بسیار بوده است. همیشه با عبادت ونیایش روزگار مى‏گذارند و براى اوقات فراغتش اوراد و اذکارى ویژه داشت. او مردى زاهد بود و قرآن بسیار تلاوت مى‏کرد و به هنگام خواندن قرآن در آیه‏هاى آن دقت و تفکر مى‏نمود و از اقیانوس بیکران دانشهاى آن، گوهرهاى گرانبها و ارزنده بیرون مى‏کشید و رازهاى نهان کشف مى‏نمود. امام اوقات خود را تقسیم مى‏کرد و نفس خود را به محاسبه مى‏کشید. رؤیت او انسان را به یاد آخرت مى‏انداخت و سخنان دلنوازش شنونده را نسبت به دنیا بى رغبت مى‏کرد. پیروى از راه و روش او آدمى را به بهشت رهنمون مى‏شد و سیماى نورانى‏اش نشانگر آن بود که او از ذریه رسول خدا است. کردار و رفتارش با صراحت تمام، دلیل بر آن بود که او از خاندان رسالت است. فضائل و مناقبش فوق العاده و بیش از حد و حصر بوده است و نویسندگان تیزهوش و زبردست هم ازشمارش همه آنها عاجز و ناتوان هستند.»
«شهاب الدین احمد هیثمى مکى» معروف به «ابن حجر» در «الصواعق المحرقه»:
«مردم آن اندازه از جعفر بن محمد (علیه السلام) علم و دانش اندوخته و نقل کرده‏اند که آوازه آنها شهرها را پر کرده و محموله کاروانهارا تشکیل مى‏داده است و محدثان همچون بازرگانان، آن علوم و دانشها را به اینجا و آنجا به ارمغان مى‏برده‏اند.»
«سلیمان قندوزى» در کتاب «ینابیع الموده»، ص 380:
«ابو عبدالله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) از ائمه اهل بیت و از سادات و بزرگان ایشان بوده و در «طبقات صوفیه» آمده است: جعفر صادق (علیه السلام) در عصر خود بر همه سادات اهل بیت تقدم و پیشى داشته و داراى علم و دانش بیکران بوده است. او نسبت به دنیا بى رغبت و از شهوات و هوى‏ها به طور جدى به دور و مردى حکیم و انسانى کامل بوده است.»
«حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانى» متوفى به سال 430 ق. در کتاب «حلیة الاولیاء»:
«... و از آن جمله است امام بحق، ناطق و پیشواى برجسته ولایق ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) که همواره به عبادت و بندگى خدا روزگار مى‏گذرانیده و داراى مقام خشیت از پروردگار خویش بوده است. او بر کنار از هرگونه قیل و قال بى ثمر و رویگردان از ریاست‏طلبى وجاه پرستى، زندگى مى‏کرده است...»
«نورالدین على بن محمد» معروف به «ابن صباغ مالکى» 786 - 855 ق. در کتاب «الفصول المهمه»:
«امام در میان برادرانش تنها وصى و جانشین پدر گردید و به امامت و پیشوائى شیعه رسید و بر تمام سادات اهل بیت تقدم و پیشى جست. او شرافت نسب و جلالت حسب را یکجا داشت و دانشهاى گوناگوى از وى منقول است و حتى سالهاى سال کالاى (برخى) قافله‏ها را علوم جعفرى تشکیل مى‏داده و آوازه شهرتش همه نقاط جهان آن روز را فرا گرفته بود و به طور خلاصه فضائل و مناقب ابى عبدالله (علیه السلام) فراوان و شکوه و جلالش در حد کمال بوده است و سیل منقبتهایش به هر سو روان و مجالس بزرگان وسرشناسان با ذکر نام و بزرگى وبزرگواریهاى او عطرآگین بوده است».
«محمد امین بغدادى سویدى» در «سبائک الذهب»، ص 72:
«از امام صادق (علیه السلام) وصى و جانشین پدرش امام محمد باقر (علیه السلام) علوم و دانشهائى منقول است که نظیر آنها از دیگران نقل نشده است. او در دانش حدیث از پیشوایان و امامان مى‏باشد.»
«نسابه» مشهور به «جمال الدین احمد بن على داودى حسنى» متوفى به سال 828 ق. در کتاب «عمدة الطالب»، ص 184:
«... او را کانون شرف و منبع فضیلت دانسته‏اند. مناقب او زبانزد همگان بوده و عوام و خواص به جلالت شأن و ارجمندى مقام او معترف بوده‏اند منصور دوانیقى چندین بار قصد ریختن خون او کرد، لیکن خداوند امام را از گزند و آسیب آن شخص پست و سفاک نگه داشت.»
«ابو الفتح محمد بن ابى القاسم شهرستانى» متوفى به سال 548 ق. در «ملل و نحل»، ج 1، ص 166:
«او در حکمت و علوم ادبى و دینى تبحر داشته و فوق‏العاده زاهد و پرهیزگار بوده است. در مدینه سکونت داشت و شیعیان و هوادارانش و دیگران از وجود پر فیض او بهره مى‏بردند و توشه علمى بر مى‏گرفتند. امام صادق (علیه السلام) شاگردان ممتاز و برجسته‏اى تربیت کرده و علوم و اسرارى به آنها تعلیم داده است. او بعداً به عراق آمد و مدتها در آنجا بسر برد و هرگز به فکر ریاست و حکومت از آنگونه که طالبان دنیا و شیفتگان مظاهر فریباى جهان گذرا براى رسیدن به آن دست و پا مى‏شکنند، نیفتاد و در موضوع خلافت و براى به دست آوردن آن (که به صورت سلطنت و حکومت طاغوتى درآمده بود


م


نظر شما :